خورشید بر کف قاتل از مقتل برون شد

انگار میبینم که در آغوش گودال ، صیاد خوشحال است و صیدش رفته از حال

انگار میبینم قمر در خون نشسته ، گودال پر گردیده از نیزه شکسته

انگار میبینم که ماه انجمن را ، افتاده در دریای خون تنهای تنها

انگار میبینم زمین دریای خون شد ، خورشید بر کف قاتل از مقتل برون شد

انگار میبینم جراحات تنش را ، زهرا تماشا میکند جان دادنش را

انگار میبینم چو مرغ بی پر و بال ، یک اسب بی صاحب برون آید ز گودال

انگار میبینم که زینش واژگون است ، انگار میبینم که یالش غرق خون است

انگار میبینم سری بالای نیزه ، انگار میبینم که زهرا پای نیزه

انگار میبینم که طفلی داغدیده ، از ترس زیر بوته ی خار آرمیده

انگار میبینم برای گوشواره ، چون قلب زهرا گوش ها گردیده پاره

انگار میبینم حرم آتش گرفته ، دامان طفلی محترم آتش گرفته

 

(مداح: حاج محمود کریمی)

دانلود

(728KB)

 

/ 0 نظر / 239 بازدید