علم افتاد

نوحه خوان گشته مردی از داغ سنگینش

اهل خیمه می بینند دستان خونینش

زینب دلواپس گشته از فکر معجرها

می گیرد زیورها را از پای دخترها

روان شده به سوی خیمه آتشی، که می کشد زبانه ها

به انتظار بچه ها نشسته اند، تمام تازیانه ها

می رسد از خیمه ها ناله و فریاد

وای وای وای وای علم افتاد

اشک حسرت می غلطد در خون مشک او

نخلستان سیراب است از دریای اشک او

در بین این خشکی ها بوی باران آمد

از قتلگاه سقا بوی مهمان آمد

دگر به آرزوی خود رسیده است، میان دشت علقمه

فرشته بوسه می زند به پیکرش، به روی دست فاطمه

بوی عطش می وزد در نفس باد

وای وای وای وای علم افتاد

 

(مداح: حاج محمود کریمی)

دانلود

(857KB)

 

/ 0 نظر / 345 بازدید