کم حرفی
سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند

در پست قبل یعنی اصل 3 قانون اساسی و ترازوی 2 کفه‌ی عدالت مسئله عدم رسیدگی به جرایم خواص مورد سوال واقع شده بود. اما نکته مهمی در اینجا وجود دارد که فقط من آنرا عرض می کنیم و هیچ نتیجه گیری ای انجام نمی دهم. احتمالا بعد از خواندن این مطلب کوتاه خواهید پرسید "بالاخره که چی؟"

خوب برویم سر اصل مطلب...

قضیه از همینجا شروع می شود: عوام و خواص... خوب از اسم اینها معلوم است که تفاوتشان چیست. عوام، عوام اند و خواص هم خواص اند. اما یعنی چه؟

در واقع خواص برخلاف عوام، از شهرت و جایگاه مردمی برخوردارند. البته شهرت هم زاییده جایگاه مردمی است اما تفاوت آن در این است که شهرت می تواند خوب یا بد باشد (یعنی اینکه شخص می تواند به صفات نیک مشهور باشد یا به صفات بد)، درحالیکه جایگاه مردمی زمانی کاربرد می یابد که شخص در بین مردم (یا عده ای از مردم) مورد قبول باشد یا به عبارتی اشتهار به صفات نیک داشته باشد. البته تفاوت دیگر این دو در نوع کاربردشان است. مثلا در سیاست جایگاه مردمی بسیار مهم است در حالیکه در ورزش یا هنر شهرت کفایت می کند. اما ماهیتا این دو به هم مربوط اند.

مثل اینکه از بحث اصلی منحرف شدم. بله دوستان آنچه که خواص از آن برخوردارند مسئله مهمی است به نام جایگاه مردمی که نمی توان از آن عبور کرد. بنابراین در برخورد با خواص باید با احتیاط عمل نمود.

البته در سابقه تاریخی انقلاب، مواردی از برخورد با خواص دیده می شود اما در اکثر موارد اغماض هایی هم به چشم می آید که یا به دلیل کوتاهی قضاوت کنندگان بوده یا به دلیل عدم وجود مدارک کافی... مثلا شیخ منتظری که تنها برخوردی که با او شد این بود که از سوی امام طرد شد، یا همین کرباسچی یا برخی که در قائله شهرام جزایری دمشان گیر بود...

پس خواص یک چیزی دارند که عوام ندارند: جایگاه مردمی

حال خودتان نتیجه بگیرید که راه منطقی و درست برخورد با این دسته چگونه است؟ به نظر می رسد اولین پاسخ این است که تلاش شود تا جایگاه مردمی این افراد کمرنگ تر شود. اگر اینطور فکر می کنید، و خواستار محاکمه خواص هستید تلاشتان را در این جهت انجام دهید. البته ممکن است شما ایده و راه حل بهتری داشته باشید. اگر اینطور است بفرمایید...

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ توسط مهدی | پيام ها ()