کم حرفی
سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند

کسانی را می‌‌دیدم که از جا‌های مختلف هواپیما، یکی یکی به قسمت جلو می‌‌رفتند. با شخصی که روی آن صندلی نشسته بود چیز‌هایی می‌‌گفتند و می‌‌شنیدند. بعد، خوشحال و راضی، برمی‌گشتند و سر جایشان می‌‌نشستند. کنجکاو شدم بدانم قضیه چیست. از یکی از کسانی که از آن‌جا برمی‌گشت، موضوع را پرسیدم. گفت: کسی که آن‌جا نشسته، مقام معظم رهبری است.


رضا میرکریمی کارگردان صاحب عنوان سینمای ایران، مدتی قبل در سفری به مشهد، هم‌سفر محمدرضا سرشار می‌شود و در جریان سفر، نقل خاطره‌ای می‌کند از دیدارش با رهبر فرهیختهٔ انقلاب. حالا، محمدرضا سرشار این خاطره را در سایت رسمی خود نقل کرده است. این نویسنده از قول کارگردان «خیلی دور، خیلی نزدیک» می‌نویسد: «هر وقت در جریان کار و زندگی زیاد به من فشار [روانی ] وارد می‌‌آید، در هر مرحله‌ای که باشم، همه چیز را ر‌ها می‌‌کنم و -گاهی از همان سر کار- تلفنی به خانه می‌‌زنم و یک راست به فرودگاه می‌‌روم. همان جا بلیطی تهیه می‌‌کنم و عازم مشهد می‌‌شوم. آنجا زیارتی [و درد دلی] با امام رضا(ع) می‌‌کنم و آرام می‌‌شوم و برمی‌گردم.
یک بار -در یکی از همین سفر‌ها- توی هواپیما نشسته بودم و در خودم بودم که دیدم در قسمت جلو هواپیما انگار وضعیت متفاوتی است. به این معنی که، کسانی را می‌‌دیدم که از جا‌های مختلف هواپیما، یکی یکی به قسمت جلو می‌‌رفتند. آن‌جا کنار یکی از صندلی‌‌ها می‌‌نشستند. با شخصی که روی آن صندلی نشسته بود چیز‌هایی می‌‌گفتند و می‌‌شنیدند. بعد، خوشحال و راضی، برمی‌گشتند و سر جایشان می‌‌نشستند.
کنجکاو شدم بدانم قضیه چیست. از یکی از کسانی که از آن‌جا برمی‌گشت، موضوع را پرسیدم. گفت: کسی که آن‌جا نشسته، مقام معظم رهبری است.
هم بسیار تعجب کردم و هم خوشحال شدم. به قسمت جلو هواپیما رفتم و از فردی که معلوم بود محافظ است پرسیدم: می‌‌شود رفت، با آقا صحبت کرد؟
گفت: بله. قدری صبر کن تا کسی که پهلوی آقاست، صحبتش تمام شود.
از فرصت استفاده کردم و پرسیدم: چرا آقا با پرواز عمومی به مشهد می‌‌روند؟!
گفت: آقا فقط سفر‌های رسمی دولتی را با پرواز اختصاصی می‌‌روند. سفر‌های شخصی [که عمدتا هم سفر زیارتی به مشهد است] را مثل همه مردم، با پرواز‌های عمومی می‌‌روند.
پرسیدم: یعنی می‌‌روند برای‌شان بلیط می‌‌خرند؟!
گفت: بله. مثل همهٔ مسافر‌های معمولی، برایشان بلیط می‌‌خرند. بدون اطلاع یا تشریفات خاص، می‌‌آیند سوار هواپیما می‌‌شوند و راهی می‌شوند. تازه توی هواپیماست که خدمه پرواز و مسافران، متوجه حضور ایشان می‌‌شوند.
صبر کردم تا صحبت نفر قبلی تمام شد. جلو رفتم. خودم را معرفی کردم و…»

با خود گفتم: از کسی که عمری را به سادگی و با حداقل امکانات مادی زیسته و اکنون رهبری انقلابی‌ترین نظام‌های سیاسی – و البته مذهبی – جهان را بر عهده دارد، جز این همه ملاحظه و دقت در استفاده از بیت‌المال و قائل شدن مرز و تفاوت بین کار شخصی و کار حکومتی نیز انتظار نمی‌رود. کاش دیگر مسئولان نظام، خاصه آنان که این لباس مقدس را – که در حقیقت لباس رسول اکرم (ص) است – بر تن دارند هم، لااقل نصف ایشان، در رعایت مسائل مالی و امکانات بیت‌المال، خدا را در نظر می‌گرفتند و تقوا می‌ورزیدند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩ توسط مهدی | پيام ها ()