کم حرفی
سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند

یک سوال: چرا آقایان و جریانات مغلوب در انتخابات و جریانات ضدانقلاب داخلی و خارجی و رسانه های آنها برای اثبات ادعاها و نظرات خود از یک فضای فوق العاده تبلیغاتی غیرمنطقی و احساسی متکی به شایعات و دروغ پردازی ها استفاده می کنند؟ مثلا دروغ تقلب بزرگ!، شایعات مربوط به کشته شدن بعضی افراد (مثل علیرضا توسلی)، نسبت دادن شایعاتی به بعضی از علما و روحانیون (مربوط به چرایی عدم حضور آنها در مراسم شبهای احیا)، نامه جنجالی کروبی، گورهای بی نام و امثالهم... که همه و همه برای تایید خودشان و بدنامی دیگران عنوان می شود.

در اینجا صرفا میخواهم یک بحث نظری رو بطور خلاصه مطرح کنم و ارتباط اون با مسائل سیاسی امروز به عهده خودتون...

وضعیت افرادی که به دروغ و شایعه روی می آورند، از یکی از این سه حالت خارج نیست:

١- یا اینکه از ابتدا به عقاید و مسیر حرکت خود اعتقاد ندارند و صرفا برای فریب مردم این پرچم را علم کرده اند تا از آن به مال یا مقام و امثال آن دست یابند.

٢- یا اینکه به عقاید خود معتقد هستند اما اطمینان آنها به این مسائل شکننده و ضعیف است و سعی دارند در گرد و غبار شایعات و احساسات، خود و دیگران را قانع کنند.

٣- یا اینکه به افکار و نظرات خود اطمینان کامل دارند اما از جایگاه و بستر مردمی برخوردار نیستند و به عبارت دیگر مقبولیت لازم را ندارند، بنابراین سعی دارند تا از این طریق برای خود کسب محبوببیت کنند.

نکته١: یکی از سوالاتی که مطرح میشود این است که بالاخره یک حرفی زده می شود و یک تکذیبیه ای هم می آید. کدام را باور کنیم؟ طبیعی است آن را باید قبول کرد که مدرک معتبر و قابل قبول برایش ارائه شود. طبیعی است برای خبری که مدرکی برایش ارائه نشده باشد، عبارت شایعه کاربرد دارد. پس اگز مدرکی ارائه شود کاملا قابل قبول خواهد بود.

نکته٢: منطقا کسی که ادعایی را مطرح میکند، باید آن را اثبات کند، نه اینکه منتظر باشد تا دیگران خلاف آن را اثبات کنند!

ته دیگ: مطلبی خواندم در یکی از وبلاگ ها که هم به این مطالب بی ربط هست و هم بی ربط نیست... بخصوص آخرش که خواب اون پیرمرد بود خیلی باحال بود. بد نیست شما هم سری بزنید: یک افسانه ی مریخی !

 

به نقل از پرونده های سبز

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ توسط مهدی | پيام ها ()