کم حرفی
سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند

در اینجا می خواهم مسئله احمد کارگر نجاتی را توضیح بدهم. وی صاحب وبلاگ حدیث نفس است. در یکی از پست هایش به تیر خوردنش از سوی حامیان جنبش سبز اشاره می کند و عکس هایش در بیمارستان را هم در آنجا می گذارد اما بعد از اینکه نام خود را در لیست 72 نفره می بیند مطلبی تحت عنوان "وبلاگ نویسی از دیار باقی" را روی وبلاگش قرار می دهد که لحن طنزگونه ای هم دارد.

احمد کارگر نجاتی بعد از اینکه به شدت اظهار تعجب می کند می نویسد: "و باز نکته بسیار جالبتر اینکه الان من در قطعه ۲۱۳ ردیف ۱۵ شماره ۳۵ دفن شدم"

احمد با اشاره به ادعاهای قبلی سایت مشارکت در مورد دفن شبانه اجساد، می افزاید: "چند وقتیه حرف از دفن مخفیانه اجساد میزدن و من باور نمیکردم! اما واقعا این دفن مخفیانه رو به قدری استادانه انجام دادن که حتی خود من هم نفهمیدم کی دفن شدم. اصلا اونقدر کارشون خوب بلد بودن که نفهمیدم کی کشته شدم."

و بازهم با لحن طنز خود می افزاید: " عجب دنیاییه این دنیای بعد از مرگ. همه چی عین قبل از مردنه و اصلا هیچی تغییر نکرده. البته هنوز کسی برای سوال و جواب سراغم نیومده. یا شاید سوال و جواب هم مخفیانه انجام شده که خودم نفهمیدم..."

کارگر نجاتی در پست قبلی وبلاگش جریان گلوله خوردن خود را از سوی حامیان جنبش سبز توضیح داده و تصاویری را از خودش در بیمارستان منتشر کرده: "مدتی بود که به لطف دوستان سبزمون و با یک گلوله چند گرمی امریکایی یا شاید هم انگلیسی (بخاطر اینکه کالیبر گلوله از یک نوع سلاح نا متعارف در ایران بود) راهی بیمارستان شده بودم. البته هنوز بهبودی کامل حاصل نشده و بعد از یک مدت حرکت چهار پایی (به کمک دو عصا) به تازگی به لطف فیزیوتراپی و آب درمانی سه پایی (تک عصا) شدیم."

این هم از قضیه کارگر نجاتی...

ته دیگ: نمی خواستم وبلاگم اینقدر سیاسی بشه، لعنت به این مشارکت که با این کارهاش من رو به قرار دادن این مطالب توی وبلاگ وادار کرد. اصلا کی به این مشارکت گفته که تو متولی رسیدگی به وضع کشته شدگان هستی...

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ توسط مهدی | پيام ها ()